به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

شعــرلاخ

تقدیم به دستای کوچیک و قشنگ مادر بزرگم که نژاد ترکمن داشت و رنج ها و شادی ها را به سفارش قلب بزرگش در طرح یک صلیب شکسته که نقشه ی فرش های زادگاه من است بر بوم ریش ریشِ روبرویش نقش می زد و قالی اش را که می خریدند بخشی از خاطره هایش را نیز...

قـــالی

به بهانه ی بیست خرداد ماه ، روز جهانی صنایع دستی

ما قصه‌ي بهشت، فراوان شنیده‌ایم
گاهی به بوم خیال
نقش خوشی از آن کشیده‌ایم
من از تداخل پود و الفباي تار و رنگ
زیباترین شعر جهان را
سروده‌ام
شعري به رنگ و بوي و دلاویزي بهشت
این نقش ها
بهانه ي بودن براي نام
یا ماندنم به عشق نان
نه، چیز دیگري است

این شعرهاي من
حاشیه دارند و گاه بی حاشیه
در عمق یک ترنج
قصه‌ي رنجی شنیدنی است
این نقش هاي نقشه‌ي من
تنها
چشیدنی است

در بازگشتی سترگ به طبیعت
چه رنگ‌ها
از دل برون کشیده و بر آن فشانده‌ام

این خاطرات من
گاه آبی و سفید که مثل دل شماست
گاهی اناري‌اند که مثل دل من است.
فرقی نمی‌کند فنجان قهوه‌ای
یا آسمان روز
گاه لاجوردی است
یا هر چه هست
با یک جهان، قشنگی و شورآفرینی‌اش
افتاده و فروتن و خاکی و بی‌ریا
حالا
در پیش چشم توست

ما قصه‌ي بهشت
فراوان شنیده‌ایم
یک چشمه از بهشت
درزیر پای توست.
ناصر صارمی

CARPET
We have heard the story of paradise much
Sometimes because of that
Had a good dream though didn,t touch

I have mixed the alphabet of woof wrap, woof and color, then
Composed the most beautiful poems
In the world as attractive as heaven

These paintings are an excuse for a good frame
Or to get bread, no
They aren,t these kinds or the same

I margin my poems and sometimes don,t margin
In the center of my poems
A sad story is hidden in

I came back to the nature but
People should test my paintings
I invented colors from the nature,s heart

My memorials are blue, straw colored, white
Pomegranate red, jujube red
Modestly Fallen under your step, day and night

We have heard about the paradise everything
From that garden of Eden
.You can see under your feet a spring

By: Naser Saremi

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 22:43  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |