به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

شعــرلاخ

                         پسر نابینا

    ترجمه بفارسی: ناصـر صـارمی

                   The Blind Boy                      

             1671-1757 By: Colley Cibber

به من بگویید نور چيست!
روشنايي چه معنايي دارد؟
شما از ديدگانتان چه خيری ديده‌ايد؟
حقيقت را به اين كودك كور بگوييد
شما همواره از چيزهای عجيب و غريب حرف می‌زنيد
از خورشيد درخشان سخن می­‌گوييد
اما من فقط و فقط گرما را حس می‌كنم
راستي، جناب خورشيد چگونه می‌­تواند روز و شب را بسازد؟
من، خود، روز و شبم را می­‌سازم
با بازی‌كردن يا خوابيدن‌ام
وقتی كه بيدارم
معنایش اين است كه روز شده
من صدای آه‌كشيدن شما را می‌­شنوم
و می دانم كه بر اين طفل بیچاره دل می­‌سوزانيد
ولی بی­‌ترديد صبوری من نتيجه خواهد داد
من هنوز معنای نداشتن چشم را نفهميده‌ام

چرا بايد براي چيزی كه هرگز نمي­‌توانم داشته باشم اندوهگين باشم؟
من پادشاهی توانگرم، حالا كه نغمه در حنجره‌ام دارم
​هرچند پسركی كور باشم.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قابل ذکر اینکه " کالی سیبر" انگلیسی، علاوه بر نویسندگی و شاعری، هنرپیشه‌ی توانمندی بوده است که اجرای چندین کار از آثار شکسپیر را در پرونده‌ی هنری‌اش دارد. او در طول یک هفته، سه ـ چهار کار از شکسپیر را اجرا می‌کرده که با توجه به دشوار بودن اجرای درام، این امر خلاقیت زیادی می‌طلبد.

این سروده‌ی سهل‌الممتنع کالی سیبر را هر بار که می‌خوانی، ملال‌آور نیست. می‌بینیم که قصه را ناتمام رها نمی‌کند و سیکل منظمی را رقم زده که می‌شود آنرا از آخر به اول نیز خواند.

                    The Blind Boy 

             1671-1757 By: Colley Cibber                   

,O say what is that thing call’d Light
Which I must ne’er enjoy
,What are the blessings of the sight 
!O tell your poor blind boy

,You talk of wondrous things you see
You say the sun shines bright
I feel him warm, but how can he 
?Or make it day or night 

My day or night myself I make 
Whene’er I sleep or play
And could I ever keep awake 
.With me ’twere always day

With heavy sighs I often hear 
You mourn my hapless woe
But sure with patience I can bear 
.A loss I ne’er can know

Then let not what I cannot have 
:My cheer of mind destroy
,Whilst thus I sing, I am a king 
.Although a poor blind boy

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 1:3  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

نپذیرفتن مرگ به هر بهانه ای نشانی از

مالیخولیای فرهنگی ماست

نپذیرفتن مرگ به هر بهانه ای نشانی از مالیخولیای فرهنگی ماست.

جناب داریوش مهرجویی را با سیاست، کاری نبود. پس مرگ او را اگر چه بسیار تلخ و ناباورانه به یک علت سیاسی پیوند ندهید. مرگ او معلول یک علت اجتماعی است.
یا مثلا روانشاد عباس کیارستمی یک رئالیست و مرگش هم رئالیستی بود. او تعیّن فرم محتوایی آثارش بود، بازیگرانش را از اجتماع می گرفت و خلق نمی کرد و مرگ هم روزی مثل همه ی آدمها او را انتخاب کرد. شاید بزرگترین شاهکارش هم مرگش بود. یعنی تنها لحظه ی نابی که توانست به آن برسد، مرگ رئالیستی اش بود.
گویی عاقبت، کاراکترهای گزینشی اش هم ــ که من مواردی از ایشان را از نزدیک می شناسم ــ اینهمانی سرنوشت این کارگردان را برگزیده اند.
مانند بازیگری از فیلم مسافر و یا خانه ی دوست کجاست.
او توانست در دوران فترت هنر و افول ستاره ها از جنس عقلا، یکی از گزینش های جذاب و منعطف مغرب زمین باشد.
البته مرگ افراد تأثیرگذار یا تسری بیماری جسمی مشاهیری مثل استاد کیارستمی به روح جامعه ی بیمار ما پدیده ای جدید و دور از ذهن نیست. نمونه اش را در مرگ آدم های نامدار دیگری از قبیل غلامرضا تختی، دکتر شریعتی، صمد بهرنگی، طیب حاج رضایی و.... دیده ایم.
مباد که مرگ چنین افرادی اگر چه ارجمند، سبب مغفول ماندن خاطره ی جانهای شریف دیگر شود.
پوک مغزهای منجمد و خورده و خوابیده در فرنگ هم بدون آگاهی لازم نقش دکور و زلم زیمبو این کارناوال خنک فرهنگی را بازی می کنند . ضمنا نیاید از خاطر برد اتفاق افتاده است که پس از درگذشت فردی مشهور، فرزند یا بیوه اش که به دلایل مختلف با این خلا نمی توانند کنار بیایند، مترصد بهره جویی هایی به اشکالی که جامعه را در کوتاه مدت تکان بدهد، بوده اند. در نشاط و آرامش بماند روح این کارگردان بزرگ سینمای ایران و همسرشان

( یادداشتی که از تاریخ 1402.7.24 به اینجا منتقل شده است)

-

معرفی کتاب‌ها:

His first collection of poems, called "Take My Hands" (Dasthayam Ra Begir) was published in (1998). His other works "Let us Pantherize the Woods" (Bia Bisheha Ra Palangi Konim) was published in (2000), "Basil Seen from the Green Outlook" (Reyhan Az Negahi Sabz) was published in (2002), "Just Like a Gun" (Dorost Mesle Tofang) was published in (2006), Khame Kharkhe Chachi (research in Shahnameh)" was published in (2008), "Selected Poems" was published in (2009), and "We Ourselves started the War" (Jang Ra Ma Shoroo Kardim) was published in (2012). Over and above poetry and writing, he has a good talent in classical Iranian music, particularly Tar and Sehtar, which he plays for personal pleasure. In (2014) he published his book called "When June Comes" (Khordad Ke Mishavad), consisting of 29 short stories documentaries about the lives of war prisoners in Iran

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 18:45  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |