به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

شعــرلاخ

صحنه

یک روح، یک سلیقه میان دو یاختهَ

یک اتفاق ساده ولی ناشناخته

مثل حلول برّه‌ی آهو به قلب شیر،

قلب عقاب در بدن نرم فاخته

یک زن که در جهان چهارم غریب نیست!

یک مرد با جهان چهارم نساخته

یک صحنه نیمه روشن و دار و ندارِ زن

یک پنج واژگونه‌ی سرخ گداخته

یک مرد، یک قبیله دو تا اسب در غبار

یک زن در این نمایش از پیش ساخته

این قصه از حوالی پایان شروع شد

با نقش مردِ شاعرِ بر سایه تاخته

این قصه از شروع به پایان رسیده بود

با نقش زن که کودکی‌اش را نباخته.

                                 ناصر صارمی

--------------------

 و شعری خواندنی از سارا تیزدیل -  ترجمه بفارسی: ناصر صارمی 
یک دنیا ترانه روی دلم، سنگینی می‌کند
همچون، میوه‌های رسیده‌ای که درختی را سر به زیر کرده باشد
اما حتی یکی از آنها را نمی‌توانم به تو بدهم
ترانه‌هایم [همین میوه‌ها] به من تعلق ندارند

با این حال، تنگ غروب که شد
وقتی شب‌پره‌ها در رفت‌و‌آمدند
در لحظه‌ای خاکستری، اگر میوه‌ای بر زمین افتاد
تو آن را بردار، بین خودمان خواهد ماند!
(برداشت و نقل از ترجمه های این وبلاگ، لطفاً با ذکر منبع باشد.)
My heart is heavy
(by: Sara Teasdale (1884 – 1933

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:57  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |