وقتی غریبه ای، مردم غریبند
وقتی تنهایی، چهره ها زشتند
وقتی تنهایی، زن ها پلید به نظر می آیند
وقتی رو به راه نیستی، خیابان ها ناهموارند
وقتی غریبه ای آدم ها خودشان را نشان می دهند
وقتی غریبه ای، هیچ کس حتی نام تو را بر زبان نمی آورد...
People are strange when you're a stranger
Faces look ugly when you're alone
Women seem wicked when you're unwanted
Streets are uneven when you're down
When you're strange
Faces come out of the rain
....
|
چند ماهی است که دل مشغولی ام نوشتن گزارشی داستانی است از اردوگاه های اسرای عراقی در ایران . بر اساس تجارب و مستندات خودم و مربوط به حدود بیست و نه سال قبل.
این یادداشت ها اگر روزی رنگ کتاب بگیرد "لا" نام خواهد گرفت. در بخشی از نوشتهها نویسنده در کمپ اسرا، به ترانه ای از گروه The doors به خوانندگی جیم موریسون گوش می دهد که ترجمه ام را بر قسمتی از آن در بالا می بینید و در پایان به خانه بر می گردم و ترانه ای دیگر را از همین گروه و خواننده می شنوم ترانه ای که در فیلم Apocalypse now اثر فرانسیس فورد کوپولا ، در باره ی جنگ ویتنام و بر تیتراژ نخست فیلم نشسته است:
رفیق من ، این پایان کار است
ای یگانه رفیقم این پایان کار است
این پایان نقشه ی حرفه ای ماست
پایان هر چیزی که وجود دارد
تمام شد
نه امنیتی ، نه جای تعجبی
آیا تو می توانی چیزی را به این اندازه
نامحدود و زیبا تجسم کنی
نومیدانه نیازمند دست غریبه ای
در سرزمین یاس ....
The end
This is the end
Beautiful friend
This is the end
My only friend, the end
Of our elaborate plans, the end
Of everything that stands, the end
No safety or surprise, the end
I'll never look into your eyes...again
.......
ترجمه بفارسی : ناصر صارمی
