به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

شعــرلاخ

چکامه ای که بتازد به بد قماشی ها

 

خمیده بودم از آوار دلخراشی ها!

تنت مرا به سفر برد - باغ کاشی ها-

میان ایل من این عشق ،شرط بی دینی است

دلت مرا به کجا برد؟ تا نجاشی ها!

فرشته بودی و من آدمیتم گل کرد

ندیده بودم از اینگونه خوشتراشی ها

که دست بردم و سیبی به قهر دزدیدم

حرام مطلق تو شد حلال لاشی ها

لبت دو بیتی سحر است میخکوبم کن!

و دستهای تو زنجیر پای ناشی ها

پریش و شب زده بودم شبیه موهایت

که کرد بر سر من عشق، نقره پاشی ها

دو مصرع سر حسن الختام مژگانت

چکامه ای که بتازد به بد قماشی ها!

نهایتا به کجا می برد مرا چشمت؟

به متن دفتر عشقت؟ و یا حواشی ؟ هـا؟ !

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور ۱۳۸۶ساعت 20:31  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |